Avaz va saz

Masters of Persian Music

یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت
چشم گریان را به توفان بلا خواهم سپرد نوک مژگان را به خون آب جگر خواهم گرفت
نعرهها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد شعلهها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت
انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت
یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت
یا بهار عمر من رو بر خزان خواهد نهاد یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت
یا به پایش نقد جان بیگفتگو خواهم فشاند یا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت
یا به حاجت در برش دست طلب خواهم گشاد یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت
یا لبانش را ز لب همچون شکر خواهم مکید یا میانش را به بر همچون کمر خواهم گرفت
گر نخواهد داد من امروز داد آن شاه حسن دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت
بر سرم قاتل اگر بار دگر خواهد گذشت زندگی را با دم تیغش ز سر خواهم گرفت
باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت
یا سر و پای مرا در خاک و خون خواهد کشید یا بر و دوش ورا در سیم و زر خواهم گرفت
گر فروغی ماه من برقع ز رو خواهد فکند صد هزاران عیب بر شمس و قمر خواهم گرفت

Ashti

Sattar

دارم میام به دیدنت
دیگه با من قهر نکنی
لحظه دیدار می رسه
ای وای اگه صبر نکنی
ای وای اگه صبر نکنی
دیگه با هم قهر نکنیم
این کارا کاره دشمنه
قشنگ ترین لحظه عمر
لحظه آشتی کردنه
لحظه آشتی کردنه

اگر که روز و شبمون
حروم شده حروم شده
خیال نکن دنیا دیگه
برای ما تموم شده
بیا و از مرغ سحر
سراغ فردا رو بگیر
بیا و از رودخونه ها
سراغ دریا رو بگیر
سراغ دریا رو بگیر
چه وقت ویرون شدنه
با تو که ویرون نمی شم
کنار تو مسافر
شهر غریبون نمی شم
بیا بیا که بین ما
یه ذره جای گله نیست
بین اونا که عاشقن
کویر و کوه فاصله نیست
کویر و کوه فاصله نیست
دارم میام به دیدنت
دیگه با من قهر نکنی
لحظه دیدار میرسه
ای وای اگه صبر نکنی
ای وای اگه صبر نکنی
دیگه با هم قهر نکنیم
این کارا کاره دشمنه
قشنگ ترین لحظه عمر
لحظه آشتی کردنه
لحظه آشتی کردنه

امید من وای

اگر که روز و شبمون
حروم شده حروم شده
خیال نکن دنیا دیگه
برای ما تموم شده
بیا و از مرغ سحر
سراغ فردا رو بگیر
بیا و از رودخونه ها
سراغ دریا رو بگیر
سراغ دریا رو بگیر
خزونُ باور نکنیم
آخه بهاریم واسه هم
میون این غریبه ها
رفیق و یاریم واسه هم
بیا بیا که بین ما
یه ذره جای گله نیست
بین اونا که عاشق ان
کویر و کوه فاصله نیست
کویر و کوه فاصله نیست
دارم میام به دیدنت
دیگه با من قهر نکنی
لحظه دیدار میرسه
ای وای اگه صبر نکنی
ای وای اگه صبر نکنی
دیگه با هم قهر نکنیم
این کارا کاره دشمنه
قشنگ ترین لحظه عمر
لحظه آشتی کردنه
لحظه آشتی کردنه

Ashti

Sattar

دارم میام به دیدنت
دیگه با من قهر نکنی
لحظه دیدار می رسه
ای وای اگه صبر نکنی
ای وای اگه صبر نکنی
دیگه با هم قهر نکنیم
این کارا کاره دشمنه
قشنگ ترین لحظه عمر
لحظه آشتی کردنه
لحظه آشتی کردنه

اگر که روز و شبمون
حروم شده حروم شده
خیال نکن دنیا دیگه
برای ما تموم شده
بیا و از مرغ سحر
سراغ فردا رو بگیر
بیا و از رودخونه ها
سراغ دریا رو بگیر
سراغ دریا رو بگیر
چه وقت ویرون شدنه
با تو که ویرون نمی شم
کنار تو مسافر
شهر غریبون نمی شم
بیا بیا که بین ما
یه ذره جای گله نیست
بین اونا که عاشقن
کویر و کوه فاصله نیست
کویر و کوه فاصله نیست
دارم میام به دیدنت
دیگه با من قهر نکنی
لحظه دیدار میرسه
ای وای اگه صبر نکنی
ای وای اگه صبر نکنی
دیگه با هم قهر نکنیم
این کارا کاره دشمنه
قشنگ ترین لحظه عمر
لحظه آشتی کردنه
لحظه آشتی کردنه

امید من وای

اگر که روز و شبمون
حروم شده حروم شده
خیال نکن دنیا دیگه
برای ما تموم شده
بیا و از مرغ سحر
سراغ فردا رو بگیر
بیا و از رودخونه ها
سراغ دریا رو بگیر
سراغ دریا رو بگیر
خزونُ باور نکنیم
آخه بهاریم واسه هم
میون این غریبه ها
رفیق و یاریم واسه هم
بیا بیا که بین ما
یه ذره جای گله نیست
بین اونا که عاشق ان
کویر و کوه فاصله نیست
کویر و کوه فاصله نیست
دارم میام به دیدنت
دیگه با من قهر نکنی
لحظه دیدار میرسه
ای وای اگه صبر نکنی
ای وای اگه صبر نکنی
دیگه با هم قهر نکنیم
این کارا کاره دشمنه
قشنگ ترین لحظه عمر
لحظه آشتی کردنه
لحظه آشتی کردنه
تصویر آهنگ بد از شاهین نجفی

بد

شاهین نجفی

¤ اصلا من بعد اصلا من بد ¤
¤ اصلا من بعد اصلا من بد ¤
¤ اصلا من بعد اصلا من بد ¤
¤ اصلا من بعد اصلا من بد ¤
چیزت را به من نگو چیزت را به من نده
با پنجره بخواب ای سنگ جان من
من روی یاد تو که یله شده بر آسمان خط می کشم
با من تراوش روزانه ای ست که در نبود تو تکرار می شود
تقصیر خواب نیست تقدیر ما تصادفی ست که به هیچ نمی ارزد

¤ اصلا من بعد اصلا من بد ¤

گوشت روی گاز مشروب روی میز
ما چقدر غریبه شدیم که تو تحریک نمی شوی دیگر
سیگار می کشی و تنت زیر زیرپوش سفید توریت شناور است
هیچ چیزت را به من نگو هیچ چیزت را به من نده لطفا
بگذار گمان گندم نگات در ذهن لهجه دار من
با شک به هستی عجین شود

¤ اصلا من بعد اصلا من بد ¤

اینجا که شعر هیچ غلطی نمی کند
من هم که مست کدام شعور
ما همه چیز را در مبال خانه جا گذاشی

اطرافمان مشتی خزنده که راه به راه پوست می اندازند و
حقارتشان را در تصور تخریب ما زنده میکنند

اینجا کسی نمانده که حتی شکایتی کند
هیچ کس بزرگ نیست هیچ چیز عمیق نیست
هیچ کداممان مهم نیستیم دیگر
تنها سکوت سطحی خاک گرفته ی حجم این کتاب هاست که زنده است
زمان دروغ میگوید تاریخ زنده نیست مکان توهمی است که ما درآن سِکس میکنیم
چیزت را به من نگو چیزت را به من نگو
چیزت را به من نده چیزت را به من نده
آرام گریه کن آرام نعره بزن
سوتین سیاه تو سبز می شود ریشه می دهد
من هم یواشکی درخواب تو راه می روم
انگار نه انگار نیستی دیگر
آه سانفرانسیسکوی سورئال من.آه پاریس بد نام شده
آه فرانکفورت نفرینی.میلان خسته میلان تنها کلن کلافه
بخند . بپاش . بشاش . بشاش. وانزلی که جا گذاشتمش